نامه ای با عنوان هوس

 

نذر کرده ام برایت نامه بنویسم ولی بی عنوان ! عنوان عاشقی برای نامه ی امروزم دیگر رنگی ندارد شاید عنوان هوس زیباترش کند.

چند روزیست می خواستم نذرم را ادا کنم ولی انگار کلمات هم از من فراریند حق هم دارند دیگر از بازی من با خودشان خسته شده اند .انگار در بازی به نفع من کنار رفته اند ولی هنور هم می خواهم با من جدل کنند تا بی کلام نمانم. برایم یک کلام مانده انهم کلام همیشگی عشقم و دردیار کلمه ها یک کلمه خودنمایی می کند هوس!

خودت خوب می دانی نوسنده ماهری نبودم همانطور که عاشق ماهری نبودم همانطور که معشوقه ماهری نبودم همانطور که هوس باز ماهری بودم.هوس!

هنوز هم با گذشت روزهایی که پیمودنش به اندازه ی هفت اسمان بود باید بین مردمی زندگی کنم که سیلی هوس باز بودن را با خنده های کنایه امیزشان به من می زنند.

راضی بودی؟راضی بودی بین دیوارهایی که به خاطر جرم نکرده برایم کشیدی من که ماه قصه های شبانه ات بودم دست و پا بزنم ولی نتوانم بگویم:ثبت با سند برابر نیست! جمله ی احمقانه ایست ولی واقعیتش احمقانه نیست انچه ثبت شده ی ان روزها ست با سندی که تو به همه نشان دادی برابر نیست باور نداری به سند دلت رجوع کن خرجی ندارد جز کمی خستگیه چشمانت! اگر نمی توانی من سند دلم را گرویت بگذارم.

دیوار تنهاییم که بلندیش نمی دانم چقدر است که دیگر در چشمم گم می شود برایم کافی بود تو چرا برای ماهت خشت هوس روی این دیوار گذاشتی!

بازی با یک کلمه چقدر اسان است هوس! ولی نمی دانی شنیدنش چقدر به اندازه ی همه ی دلواپسیهایم برایت مرا از پا دراورد.

کلمه ای که ظاهرش از عملش زشت تر است و عملش به اندازه ی شنیدنش سخت نیست. کاش هوس باز بودم!

دیروز بود به گمانم در پشت سیلی هوس باز بودن حجاب عشق هوس است را به خود کشیدم !

شاید حجاب عشق تو بود که به خود گرفتم!ولی حالا عشق من وصله هوس باز بودن خورده است که معلوم نیست چند اسمان را باید بپیمایم تا کمرنگ شود.

گاهی دردت انقدر زیاد می شود که دیگر احساسش نمی کنی تا بحال به این روز افتاده ای دیگر حرفهایشان که هنر نشان دادن ماه قصه هایت است برایم اثری ندارد و فقط سکوتم جواب کنایه هاشان می شود بگذار به خیال خام خود بمانند که درست فکر می کنند.

قسمت ماهت همان تصویر در اب افتاده بود که با سنگی تصویرش را محو کردی و منتظر نماندی که دوباره عکسش روی اب بیفتد و رد شدی.اگر منتظر می ماندی می دیدی همان ماه است فقط باید برایش سایه شوی!

می دانی شاید ناخواسته ماه به معنی اسمم می شود! تا بحال فکر کرده ای؟

شاید قسمته اسمم این بوده شاید اگر اسمم معنی دیگری می داد اینگونه نمی شد ای کاش اسمم به هوس معنا می شد انوقت ریسمانی برای چنگ زدن  داشتم تا خودم را راضی می کردم که قسمت به اسمم بوده!

شاید تو ندانی شاید هیچ کس نداند بر من چه می گذرد می دانی زندگی کردن بین مردمی که هر روز برایم هدیه شان درد توست چقدر سخت شده است.دیگر تاب و تحمل حتی رد شدن از کنار این مردم را ندارم.

می دانی چند روز است خودم را در خانه حبس کرده ام و در یک اتاق تاریک برای هذیانهای گاه و بی گاهم ورود افراد ممنوع شده است! همه گمان می برند باز هم همان دردست ولی نمی دانند این درد هدیه انهاست برای من که گاه و بی گاه می خواهد مرا به یادشان بیاورد.امروز که همین مردم از پشت نقاب مهربانیشان برایم اسفند دود می کردند من از پشت چشمانی که حتی تاب دیدنشان را هم ندارد نفرینشان کردم. ولی در نفرین کردن هم مهارتی ندارم!

به دل نگیر محبوب رویای شبهای تنهاییم!

اینها همه هذیانهای من است که مرا بی تاب کرده.

کلام اخر را بگویم که دیگر نذرم را ادا کردم محبوب من حتی وصله هوس باز بودن از تو که نمی توانم گمان کنم که تو برای ماهت هدیه اوردی و می خواهم باور کنم انها همه نقاب دروغ به چهرشان کشیدند برایم رویای شیرینی ایست که تو برایم ساختی هر چه! حتی هوس باز بودنم که مرا یاد عشق اتشینت بیندازد برایم به اندازه ی همه واقعیت های شیرین با تو بودن زیباست .ولی اگر هوس باز بودم به همین قناعت می کردی که حالا که هیچم دیگر قانع نباشی! ولی باید بگویم که این برایم ارمغانی هم داشت چرا که به سبب این وصله که دیگر حاضر نیستم از کنار ادمهایی که شاید بهتر باشد بگویم ادمکهای چوبی ذهنشان حتی رد شوم ادمهایی را پیدا کردم که شاید بدترین ساعتهایم را برایم لالایی ارامش خواندند و انها شاید از لطف این وصله بود که شناختمشان .  نمی دانم کی می توانم ارام بگیرم ان زمان دوباره برایت عاشقانه هایم را که به اندازه ی تمام شعرهای سهراب است می گویم .

((امروز عاشق معشوقه نبودنت برای خود شده ام))

                                                                                              27/4/84

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ: دوست عزیزی که مرا احمق خطاب کردید و حاضر نشدید تا جواب بگیرید احمق خطابم کردید برای اینکه هنرم در عشقم وفاداریم است عشق خود هنر است وفاداریش لازمه ی انست که اگر نقاشی قلمو نداشته باشد هنرش ارزشی ندارد.   
نویسنده : يه ادم تنها ; ساعت ٥:٤٦ ‎ق.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :