درد دل با او

خدایا تورا دوست دارم ومی  پرستم  ولی اینک......دیگر بی طاقتم باید با تو سخن بگویم یا....

خدایا این چه بود با من کردی....

من در ارامش بی وابستگی فرو رفته بودم...

من در عشق بی معشوق غرق شده بودم....

من در تنهایی خود خلوت کرده بودم......

ولی در ان زمان تو خواستی.....

من در  ارامش با  وابستگی فرو روم...

..در عشق با معشوق غرق شوم...

و در تنهایی خود با او خلوت کنم...

و اینک...

او نیست و من...

فرو رفته وابستگی بدون ارامش......

غرق شده عشق بدون معشوق...

و تنها بدون او...

خداوندا...

مرا رها کن از این اسارت..

ان زمان که اسیر تنهایی بودم ...

مرا از خود رها نمودی و  اسیر او کردی....

حال او را ازاد کردی و مرا اسیر عشق او...

حال از تو می خواهم که...

یا او اسیر من گردد یا من ازاد شوم...

7/12/83

ــــــــــــــــــ

  
نویسنده : يه ادم تنها ; ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :