دل نگران...

امشب بدجوری  دلنگرانت شدم.بدجوری دلم بی ارومی می کرد واسه ی همین یه نذری کردم..زندگیمو نذرت کردم..واسه اینکه خوب باشی , خوش باشی, خنده از لبات هیچوقت دور نشه..اینکه هر جا هستی فقط خوشبخت باشی..می دونی چرا اینو نذرت کردم...چون می دونستم که زندگیمو دوست داری..می دونستی بهترین چیزی که تو دنیا دارم..می دونستی از دست دادنش واسم سخته واسم مرگه..چون زندگیم تو بودی ..ولی واسه تو که زندگیم بودی واسه تو که دوسش داشتی و می خواستیش نذرت کردم..اگه خوشبخت باشی باید نذرمو ادا کنم..باید زندگیمو که تو بودی بهت ببخشم.حالا فکر کنم موقشه...

13/12/83

 

  
نویسنده : يه ادم تنها ; ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :