رفت.....

نوایی که صبح و شب اذانش کردم تا انانکه باور دارند نمازی به قبله ی دلشان بایستند و زخمهایشان را ذکر تسبیحشان کنند و دستهایشان را برای انچه به باد رفت به سوی استانِ غرورشان بالا برند.

نه ماه از شروع اولین ذکرِ دل گذشت و انچه در انتظار بودم متولد شد همانند مادری که نه ماه انتظارش به لبخند فرزندش ارام می گیرد. نوای این نه ماه اهنگ زخمهای دل بود که امروز جسمشان به دست اتش سپرده شد و روح این جسم در میان اسمان برای همیشه ناپدید شد.

 سلام تکرار می شود ولی مسافری که قدم به رفتن برمی دارد باز گشت ندارد.

موندن همیشه تنها راه نیست گاهی هم باید بری تا شاید راه بهتری انتخاب کنی تا زمانی می موندم که مطمئن بودم موندنم, حرف زدنم, در گرو بودو نبود ادمهای دیگه نیست , از حرف زدنم بویِ خالص بودن به مشامت برسه ولی...

پ-ن: یه ادم تنها نتونست تنهاییشو که شاید بیشتر بشه گفت بی کَس موندنشو با حرف دلش پر کنه نتونست زخماشو با حرف زدنش مرحم کنه امروز بعد نه ماه سکوتش متولد شد . پس می ره تا شاید دیگه تنها نباشه.

  
نویسنده : يه ادم تنها ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز ٢٩ شهریور ۱۳۸٤
تگ ها :