اينم همون دوست گلم که شعر قبلی رو دادن اینم برام فرستادن منم اينو می دم واسه ی کسی که واقعيت کاراش اينجا تو اين شعر گفته شده

عاشقای امروز و ببين بهم دروغ می گن

تو فکر نارو زدن و کلک تو کار همديگن

 

اگه می گن دوست دارم نيست حرفشون از ته دل

مجنون اگه اينجا باشه  از کارشون می شه  خجل

 

مجنون اگه عاشق شده يه عمری عاشق می مونه

تا که نفس داره به جون برای ليلی می خونه

 

اما تو اين دوره زمون ميون اين نسل جوون

عاشقيا زودگذره نمی مونه تا پای جون

 

يه روز می گه تورو داره به پای تو جون می ذاره

اما يه روزی می بينی که ميلی به عشقت نداره 

 

وقتی يه مدتی گذشت می بينی از تو غافله

اگه شکايت بکنی می گه نداره حوصله

 

اونکه برای عشق تو يه شب تا صبح نخفته بود

عاشقی از يادش می ره يادش می ره چی گفته بود

 

چشماتو از ياد می بره واست می شه يه خاطره

تنها می مونی تو بازم تنها کنار پنجره

 

عاشقيا تو اين روزا مثال برگ پائيزه

از رو درخت زندگی يه روزی پايين می ريزه

 

اخ که چی می شد اگه باز مجنون ما زنده می شد

دوباره خورشيد وفا روی دنيا تابنده می شد

21/11/83

ــــــــــــــــــــــــ

  
نویسنده : يه ادم تنها ; ساعت ٥:۱۸ ‎ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :