این شعر را یکی از دوستان عزیزم فرستادن که ازشون تشکر می کنم.

 

من مانده ام با ارزویی  عاشقانه

من مانده ام با دردهای بیکارانه

 

من مانده و تو رفته ای در جستجوی عشق دیگر

من مانده ام در انتظار روز محشر

 

تو رفته ای تا بی خبر از من بخوانی

من مانده ام با کوله بار دردمندی

 

تو رفته ای شاید خوشبختی بیایی

من مانده ام در ارزوی قطره ای

 

تو رفته ای تا جان من از غم بمیرد

من مانده ام تا درد تو جانم بگیرد

 

تو رفته ای تا کار جانم را بسازی

من می کنم با درد هجران عشق بازی

 

تو رفته ای تا با دل خود شاد باشی

من مانده ام تا تو زمن ازاد باشی

 

تو رفته ای  مهمان یک اینده باشی

من مانده ام نجوا کنم تا زنده باشی

26/11/83

  
نویسنده : يه ادم تنها ; ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٤
تگ ها :