بی راهه ی زندگی!

عجیب بود راه زندگی! انگار از زمانی که باید خود در ان قدم برمی داشتم هر چی می رفتم بی انتها تر می شد.هر چه پیش می رفتم همان جاده بود همان درختان و همان صخره ها! اسمانش یک رنگ بیشتر نداشت سیاه سیاه بود..هوایش عجیب دم داشت  نفس کشیدنم به سختی بود..در راه از خود پرسیدم  چرا پيش از امدنم به اینجا روز جشن ورودم به دنیا در میان هیاهوی فرشتگانی که برای بدرقه ی من امده بودند شنیدم که زمزمه کردند راه زندگی تورا به نور می رساند فقط باید اهسته بروی  وصبوری کنی.هرچه اهسته تر می رفتم انگار دورتر می شدم پس قدمهایم که از پس هم بر روی زمین نقش می زد اینبار انقدر سریع برداشتم که فرصتی برای نقش زدن نداشت تا شاید اگر نیمه شبی تنها ماندم کسی بتواند از ردپایم سراغم را بگیرد.اکنون در انتهای راه زندگی ایستادم بر دره ای بلند ولی همه جا سیاه است حتی سیاه تر از اسمانش! یادم امد نجوای فرشته ای را که انزمان ندانستم چرا تنها مانده فقط اهسته در جشن ورودم نجوا کرد که اگر بدنبال من بیایی به ظلمت می روی! <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 اری به اتنهاي بی راهه زندگی رسیدم!!

بی راهی زندگی

/ 30 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه سکوت

حرفهایی هست برای نگفتن.... حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن , فرود نمی آورند, و ارزش عمیق هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

~.: A SH I K :.~

سلام ... وای چقدر تغيير کرده اينجا ... تقصير من نيستااااا .. من دير نکردم اين پرسين بلاگ صفحه ات رو باز نمی کنه ! !!!

*$*$*\shiva/*$*$*(سوگلی)

با تمام وجود فرياد خواهم زد تا به دنيا ثابت كنم، "تمام مسيرها به طرف مشترك مورد نظر اشغال نميباشد"!!!!

parvaneh2005

سلام دوست عزيزم. اولين باريه که بهت سر ميزنم واقعا وبلاگ جالبی داری متنها تم خيلی به دل می شينه. هميشه موفق باشی

nilofar_barbara

سلام . من بروزم . خوشحال ميشم نظرت رو بدونم .

شهرزاد و پگاه

لحظه ها را ناب مي خواهم نشست خسته با پايي كه رفتن را نداشت لحظه ها را با نگاهت حلقه داشت يا كه با غربت مرا بيگانه كاشت در مقام يك اسير در راه تو مي شود از بودن و خواستن گذشت مي شود پيدا شد از آبي ترين يا كه هم آغوش مهتابي جز اين باز هم لحظه ها را ناب مي خواهم در سكوتي دلنشين در عروج ذهن و دستاني غريب و باز هم ... _________________ زندگي شايد رويايي بيش نباشد ///کاشکی می شد دوباره زندگی کرد..کامياب باشی دوست عزيز

هانیه

سلام دوست خوبم. قبول دارم که خيلی وقتها ماها به بيراهه می رسيم به سياهی به پوچی ولی اين حالت هميشه هم تداوم نداره و هميشه اينطور نيست. من فکر می کنم بعد از هر بيراهه و سياهی می شه بالاخره راه درست و نور رو پيدا کرد.

سید محسن

به نام حضرت دوست .............. چرا اينقدر تنهايی چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ........... تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آسمانت را به رنگ خدا کن ......... قسمت ميدهم به خودت به من - که از تنهايی بيرون بيا ........................ در پناه حضرت دوست

lina

ئنمنئمئننمدتنذات