هزيان

دلم گاهی برای دروغ گفتن تنگ می شود.فقط وقتهایی که کسی نیست برای حرف زدن!هرچه فکر می کنم نمی فهمم خر چه کسیست من یا شماهایی که گوشهای مرا دراز می بینید فکر کنم زیاد تنها مانده اید کمی قوه تخیلتان قوی شده. مزه ی اشکهایم را فراموش کردم .هیچوقت نفهمیدم چرا وقت رفتن ادای ادمهایی که قصد ماندن دارند را دراوردی.چند وقتی ایست دلم هوای قبرستان کرده  فکر کنم امروز فرداست که قبرم را هم بخرم  انوقت جایی برای رفتن دارم دیگر حسرت قبرهای دوروبرم را نمی خورم.

/ 2 نظر / 23 بازدید
رهگذر عمر

سلام دوست قديمی اميدوارم از تنهايی در اومده باشی من ۲ سال بود آپ نکرده بودم بعد از ۲ سال اومدم بيا سر بزن راستی هيچ وقت واسه دروغ دلت تنگ نشه چون بد خيانت کاريه....يا حق

مصطفی رنجبر

سلام پسا غزل5 متولد شد با سطرهای سطری که متروک است با پیراتنی که پلکهایم بغض کرده و .... در خروس خوان یک شغال منتظر حضور شما هستم با چراغ بیا تا بعد _