امروز بهانه ای شد برای نوشتن

بهانه ها کم نیستند مثله بهانه ی خدا برای آمدن دوباره ی  امروز

امروز جشن ِ بغض و سکوت است

رنگ و رو به انتظار نمانده

مرگ انتظار قشنگترین هدیه بود

غرو ر و خودخواهی از رقابت دست بردار نیستند

راستی تا یادم نرفته برای مخارج امروز دلم را فروختم

خریدار گفت دلِ سنگ قیمتی ترست!

یاد تو کردم! خوشبحالت

هوا هم برعکس هر سال خوبست

کمی اتش بازی راه انداختند که غروب نشده جمش می کنند

دیروز هوای آشِ نذری کردم!

اگر نذر آمدن باشد که بهتر  !

از هوسم خندام گرفت یادم افتاد توی این زمانه که دل سنگ زیاد است نذر آمدن کسی نمی کند

خلاصه که همه چیز خوبست برعکس ِ هر سال

نه جایی خالیست نه چشمی به راه نه هوایی در حسرت

فقط گاهی بین همسایه ها دعوا میشود

 حرفی نیست که بار هم نکنند

دیگر عادت کردیم خودشان بی خیال می شوند

دیگر وقته رفتن است مهمانها هر جا باشند می رسند

فقط حرف آخر

اینجا جا گذاشتنم انقدر ماهرم کرده که گاهی خودم هم دروغهایم را باور می کنم

هراسی از باران ندارم مدتهاست که به باران زده ام!

http://dardetanhayi.persianblog.ir/1384_5_15_dardetanhayi_archive.html    

/ 5 نظر / 12 بازدید
همه کس و هيچکس

سلام. مدتهاست که اينجا نيامدم و شما هم کم لطفی نموده ايد.... همچنان در همان حوالی ميبينم شما را .. حوالی غربت.... مهم رضایت از خویش است که حتما شما دارید .. سربلند زندگی کنید......................... همه کس و هيچکس

دختر پاییز

سلام نمیدونم منو یادتون هست یا نه. پارسال همین موقع ها بود که وبلاگمو راه انداختم. یادمه جزء اولین بیننده های وبلاگم بودین.نمیدونم چرا دیگه نیومدین.به هر حال از دیدار دوباره وبلاگتون خوشحالم.موفق باشین.

سحر

سلام مثل هميشه ساده وزيبا حرفهايت به دل مي نشيند خدايا به هركه بيشتر دوست مي داري بياموز كه دوست داشتن از عشق بالاتر است

...

من به مرگم راضيم اما نمی آيد عجل: بخت بد بين کز عجل هم ناز می بايد کشيد ...

مائده

به چيزهايی راضی شدم اما مرگ نه...چون اگه روزی وقتش برسه حتماْ راضی ميشم..کارهای زيادی دارم با اينکه تنهام...اما منم هستم...راستی دلم می خواد بيای به من سر بزنی شايد منم خواستم دوباره آپ کنما؟