۲۱در ۳۶۵ !

بيست و يک سال گذشت و هر سال ۳۶۵ روز جوابش را از راه جبر رياضی نمی دانم چقدر می شود فقط می دانم عددش می شود به تعداد روزهايی که در ان نفس کشيدم راه رفتم خنديدم و گريه کردم ديدمو سکوت کردم.امروز پايان اين روزهاست و من در استانه ی اولين روز از سال بيست و دوم جنجال زندگيم ايستادم.

قصه ام تکراريست ولی گفتن تکرار ياداوريه تازه ای برای ديگران است.

بيست و يک سال پيش در نيمه شبی دوزخين در ميان حجم سبز ديوارها در ميان گريه های مادر و دعای پدر خداونده دوزخشان سوگليشان را به انها هديه کرد. همينکه چشمش به دوزخ دنيا باز شد فريادی از جنس اشک برای نارضايتيش از امدن زد که همه انرا تعبير به کوچکيش کردند. سوگليشان بزرگ شد اما هنوز فريادش خاموش نشده بود که برای فريادش بهای مهر خاموشی  پرداختند .نگذاشتند بدنبال ستاره اش برود و برايش ستاره اتشين را اوردند.دردانه شان را به خيال خام خود به دست ماه سپردند وندانستند که دردانه شان طاقت گرمای دوزخين ماهشان را ندارد و می سوزدو دم نمی زند چون خود بهای خاموشی برايش دادند.

گمان نمی بردند که زمانی هرچند دير اين مهر می شکند و می بينند دل سوگليشان اسير گشته و انجا بود که خط قرمز روی اسمش کشيدن و مهر باطل شد بر دلش زدند و برای جرم دلش که عاشقی بود قصاص فريادش را صادر کردند ولی ندانسته روحش  را هم قصاص کردند.

دردانه شان که شيرينيش به اندازه ی تمام روزهای خوش زندگيش بود و برای تلخيش يک لبخند کافی بود حال هر دورا با هم داده بودو مهر سکوت با نگاهی از تنفر گرفته بود. سکوتی که وادار کرد شبی مادری را از پشت همان حجاب اشک که دردانه اش را روزی از خدا گرفت برای خنده سوگليش التماس کند و باز هم جواب ان همان نگاه متنفر باشد.

زمانی که سوگيشان را از خدا می گرفتند گمان نمی کردند که روزی برای نگه داشتنش بايد اشک التماس بريزند و ببينند دردانه شان چشم براه جاده حسرتش است که حتی ستاره انها را به حراج گذاشته!

 

شايد بهتر باشد به خدای دوزخشان شکايت کنند که اين هديه قابل انها نبوده و بخواهند پس بگيردش چون شکايت به من ثمری جز سنگينی غمشان ندارد.

 

 

 

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sahar

دقيقا حرف دل همست آفرين به منم سر بزن و با من دوست باش

آریانو ( P E R S I AN *** C I N E M A)

غم تنهائی اسیرت می کنه/ تا بخوای بجنبی پیرت می کنه /// سلام ... متنهای اينطوری رو خيلی دوست دارم ... هرچند که تلخ و غم انگيزن ... خيلی خوب می نويسی ... لطفا به وبلاگ من هم سری بزن./

امیتیس تنهای دیوونه

سلام عزيز خوبی؟؟؟؟تولدت مبارک اميدوارم ۱۰۰ ساله ديگم با خوبی و خوشی زندگی کنی عزيزم....مرسی از اينکه اومدی و با حرفات سکوت بی پاينمو شکوندی...بازم بيا کهخيلی خوشحالم می کنی

امیتیس تنهای دیوونه

فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد اب اقيانوس را با اه خود تبخير كرد فكر كردم رفتنت را مي توان از ياد برد هيچ دانستي ؟ دلم را رفتن تو پير كرد كاش ميشد هيچ كس تنها نبود كاش ميشدديدنت رويانبود من دعاكردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود گفته بودي كه فردا ميرسي كاش روز ديدنت فردا نبود چرا اينگونه بايد ساده باشم دلي جاي نگاهي داده باشم به اميدي كه پايي گذاري براي تو تمام جاده باشم

امیتیس تنهای دیوونه

گاه کن ! هنوز هم وقتي دستم به خورشيد نمي‌رسه بهانه مي‌گيرم..... هنوز هم عاشقانه باد رو در آغوش مي‌گيرم... هنوز هم از گرماي يه لبخند جون مي‌گيرم... هنوز هم از قاصدک‌ها مژده مي‌گيرم... هنوز هم از چشمه‌ها درس نور مي‌گيرم.... هنوز هم از انجماد نفس‌ها مي‌ميرم... هنوز هم پشت آيينه‌ها رو مي‌بينم ... نگاه کن ! من راز شکوفه‌ها را مي‌دانم... در زمستان هم متولد مي‌شوم ! تو هم ميداني اين راز ر

Arezo KoCholo

salam azizam :x man ke behet gofte bodam link dadam :P rasti sharmande mani on sher bazi jahash vasam ye kam sakht bod natonestam benevisam :P Ghorbonet Arezo KoChoLo

شینا

در هزار توی لحظه ها گام برمیدارم...به هر سوی رو میکنم آغازگر آغازیست...بی نشان ز پایان! سلام آپدیتم با یه جشن کوچولو و بی صبرانه منتظر حضور دل انگیز و با شکوهت!

sepideh

ALIEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEEHHHHHHHHHHHHHHHHHH

عبور

سلام ...... حتما می خونم دوباره ميام ............. //////// حرف تنهايي قديمی اما تلخ و سينه سوزه ........ اولين و آخرين حرف حرف امروز و هنوزه ............. بر قرار باشی !!!!!!!